دوشنبه ۰۴ اسفند ۰۴ ۱۱:۵۱ ۴ بازديد
ضخیمتر بود. در اطراف سطح بیرونی، ردیفی از لولههای الکتریکی عجیب و غریب وجود داشت که به طور نامنظم به هم متصل شده بودند. غرفهدار در حالی که کمربند را دور کمرش میبست، گفت: «این متراکمترین نوع باتری ذخیره معروف سیمئون ولز است.» سپس سیمهای لوله را به کمربند وصل کرد و الکترایت را در یک حلقه یا غلاف در سمت راست خود قرار طلسم نویس داد. آلرتون ادامه داد: «من اکنون آمادهام تا با هر جانور وحشی یا هر دشمنی که جرات رویارویی با من را داشته باشد، روبرو شوم، زیرا من به قدرتمندترین برازجان سلاحی که دنیای علم تاکنون تولید کرده است، مسلح هستم.
اگر مورد حمله قرار بگیرم، الکترایت را میکشم.» این عمل را با کلمه مناسب مطابقت میدهد: «آن را به سمت دشمنم نشانه میگیرم و این دکمه را با انگشت شستم روی لوله فشار جادو و طلسمات میدهم. این کار باعث دعا آزاد شدن بار الکتریکی کافی برای بیحس کردن یک فیل در طلسم نویس فاصله صد یاردی میشود.» ما با تعجب به او نگاه کردیم و تعجبهای زیادی، که بسته به خلق و خوی اعضای گروه ما متفاوت بود، از ادعای او استقبال کردیم. آرچی پرسید: «چند بار شلیک خواهد کرد؟» ۷۵ آلرتون پاسخ داد: «چهل و پنج بار. این چهارباغ کار قدرت کمربند را تمام میکند.» کاپیتان استیل گفت: «و بعد؟» «پس باید از یک کمربند دیگر استفاده کنیم، آقا.
من برای هر الکترایت شش کمربند و برای الکترایت جادو و طلسمات هشت کمربند دارم.» با کمی گیجی پرسیدم: «تا حالا امتحانش کردی؟» کمکم داشتم شگفتی آن را درک میکردم. «نه؛ هنوز نه. اما پروفسور ولز، مخترع، قدرت آن را دعا به طور کامل آزمایش کرده است، ابتدا روی سگها و حیوانات کوچک، سپس روی یک اسب، و در نهایت روی سرایدارش که موافقت کرد تسلیم این آزمایش سخت شود.» عمو نابوت وحشتزده فریاد زد: «منظورت این نیست که میگویی او آن مرد را کشته است!» «به هیچ وجه، آقا. شگفتانگیزترین چیز طلسم در مورد الکترایت این است که نمیکشد - گیج میکند.
یک بار الکتریکی از آن، انسان را فوراً به زمین میاندازد و او را بیهوش و ظاهراً بیجان شهر بابک میکند. دو تا سه ساعت بعد، بسته به وضعیت جسمی و سرزندگیاش، به هوش میآید و به خاطر طلسم نویس تجربهاش، جز شاید سردرد، چیز دیگری نصیبش نمیشود. به همین دلیل است که به شما گفتم الکترایت مقدر شده است که جنگ را از بین ببرد و صلح را حفظ کند. هیچ چیز نمیتواند در مقابل آن مقاومت کند. استفاده از آن به ارتش این امکان را میدهد که پیروز شود و در عین حال از خونریزی جلوگیری کند. اگر الکترایتها توسط دو نیروی مخالف استفاده میشدند، هیچ شیون و یتیمی در پی نبرد برای فرو نشاندن غم و اندوه خود بر فاتحان، به راه نمیافتاد.» ۷۶ ما مدتی مسحور و در سکوت
نشستیم و با تفکر به طلسم نویس این چیزها پرداختیم. به تدریج، من، به سهم بیدستان خودم، شروع به درک شگفتی این اختراع بزرگ کردم. [1] جو با آرامش گفت: «میخواهم آن را امتحان کنم. ستوان، روی من امتحانش میکنی؟» ۷۷ او گفت: «شما برای آزمایش کردن خیلی باارزش هستید.» «اما به نوعی من و چاکا هر هشت لولهمان را با استفاده از یک کمربند اضافی که برای این منظور آورده بودم، آزمایش کردیم. یک روز اجازه شکار در ساحل خلیج ماگدالنا را گرفتیم و به راحتی خرگوشها، مرغهای دریایی و چند کایوت را زیر گرفتیم. بیصبرانه بهترین دعانویس شهر منتظر بودیم ببینیم آیا آنها بهبود مییابند یا نه، اما عمو سیمئون به من اطمینان داده است که در مورد یک انسان، بهبودی قطعی است، مگر اینکه طلسم مشکل قلبی یا نقص جسمی دیگری
داشته باشد. سرایدار عمو که او روی او بهترین دعانویس شهر آزمایش کرد - یک ایرلندی مهرگان تنومند - کمی بیش از دو ساعت بعد دوباره سرپا شد.» عمو نابوت اظهار داشت: «مطمئناً سلاح عجیبی است. اما وقتی صحبت از جنگیدن جادو و طلسمات با بومیان یوکاتان میشود، فکر میکنم یک تفنگ خوب را ترجیح میدهم. اگر دشمن را برای همیشه از بهترین دعانویس شهر میدان به در نکنی، چه فایدهای دارد که او را از پا درآوری؟» با کمی عصبانیت جواب دادم: «هیچکس دوست ندارد انسانی را بکشد وقتی که میتوان از آن اجتناب کرد. اگر بومیها با ما مخالفت کنند و بتوانیم آنها را برای دو ساعت بیهوش کنیم، برای هدف ما به اندازه کشتن آن شیاطین بیچاره خوب است.» ۷۸ آلرتون تأیید کرد.
اگر مورد حمله قرار بگیرم، الکترایت را میکشم.» این عمل را با کلمه مناسب مطابقت میدهد: «آن را به سمت دشمنم نشانه میگیرم و این دکمه را با انگشت شستم روی لوله فشار جادو و طلسمات میدهم. این کار باعث دعا آزاد شدن بار الکتریکی کافی برای بیحس کردن یک فیل در طلسم نویس فاصله صد یاردی میشود.» ما با تعجب به او نگاه کردیم و تعجبهای زیادی، که بسته به خلق و خوی اعضای گروه ما متفاوت بود، از ادعای او استقبال کردیم. آرچی پرسید: «چند بار شلیک خواهد کرد؟» ۷۵ آلرتون پاسخ داد: «چهل و پنج بار. این چهارباغ کار قدرت کمربند را تمام میکند.» کاپیتان استیل گفت: «و بعد؟» «پس باید از یک کمربند دیگر استفاده کنیم، آقا.
من برای هر الکترایت شش کمربند و برای الکترایت جادو و طلسمات هشت کمربند دارم.» با کمی گیجی پرسیدم: «تا حالا امتحانش کردی؟» کمکم داشتم شگفتی آن را درک میکردم. «نه؛ هنوز نه. اما پروفسور ولز، مخترع، قدرت آن را دعا به طور کامل آزمایش کرده است، ابتدا روی سگها و حیوانات کوچک، سپس روی یک اسب، و در نهایت روی سرایدارش که موافقت کرد تسلیم این آزمایش سخت شود.» عمو نابوت وحشتزده فریاد زد: «منظورت این نیست که میگویی او آن مرد را کشته است!» «به هیچ وجه، آقا. شگفتانگیزترین چیز طلسم در مورد الکترایت این است که نمیکشد - گیج میکند.
یک بار الکتریکی از آن، انسان را فوراً به زمین میاندازد و او را بیهوش و ظاهراً بیجان شهر بابک میکند. دو تا سه ساعت بعد، بسته به وضعیت جسمی و سرزندگیاش، به هوش میآید و به خاطر طلسم نویس تجربهاش، جز شاید سردرد، چیز دیگری نصیبش نمیشود. به همین دلیل است که به شما گفتم الکترایت مقدر شده است که جنگ را از بین ببرد و صلح را حفظ کند. هیچ چیز نمیتواند در مقابل آن مقاومت کند. استفاده از آن به ارتش این امکان را میدهد که پیروز شود و در عین حال از خونریزی جلوگیری کند. اگر الکترایتها توسط دو نیروی مخالف استفاده میشدند، هیچ شیون و یتیمی در پی نبرد برای فرو نشاندن غم و اندوه خود بر فاتحان، به راه نمیافتاد.» ۷۶ ما مدتی مسحور و در سکوت
نشستیم و با تفکر به طلسم نویس این چیزها پرداختیم. به تدریج، من، به سهم بیدستان خودم، شروع به درک شگفتی این اختراع بزرگ کردم. [1] جو با آرامش گفت: «میخواهم آن را امتحان کنم. ستوان، روی من امتحانش میکنی؟» ۷۷ او گفت: «شما برای آزمایش کردن خیلی باارزش هستید.» «اما به نوعی من و چاکا هر هشت لولهمان را با استفاده از یک کمربند اضافی که برای این منظور آورده بودم، آزمایش کردیم. یک روز اجازه شکار در ساحل خلیج ماگدالنا را گرفتیم و به راحتی خرگوشها، مرغهای دریایی و چند کایوت را زیر گرفتیم. بیصبرانه بهترین دعانویس شهر منتظر بودیم ببینیم آیا آنها بهبود مییابند یا نه، اما عمو سیمئون به من اطمینان داده است که در مورد یک انسان، بهبودی قطعی است، مگر اینکه طلسم مشکل قلبی یا نقص جسمی دیگری
داشته باشد. سرایدار عمو که او روی او بهترین دعانویس شهر آزمایش کرد - یک ایرلندی مهرگان تنومند - کمی بیش از دو ساعت بعد دوباره سرپا شد.» عمو نابوت اظهار داشت: «مطمئناً سلاح عجیبی است. اما وقتی صحبت از جنگیدن جادو و طلسمات با بومیان یوکاتان میشود، فکر میکنم یک تفنگ خوب را ترجیح میدهم. اگر دشمن را برای همیشه از بهترین دعانویس شهر میدان به در نکنی، چه فایدهای دارد که او را از پا درآوری؟» با کمی عصبانیت جواب دادم: «هیچکس دوست ندارد انسانی را بکشد وقتی که میتوان از آن اجتناب کرد. اگر بومیها با ما مخالفت کنند و بتوانیم آنها را برای دو ساعت بیهوش کنیم، برای هدف ما به اندازه کشتن آن شیاطین بیچاره خوب است.» ۷۸ آلرتون تأیید کرد.
- ۰ ۰
- ۰ نظر