یکشنبه ۰۳ اسفند ۰۴ ۱۳:۵۲ ۴ بازديد
اما پولی نمیدهد.[صفحه ۱۵۶]آیرز باید حساب را معامله کند، همانطور که با هر تبلیغکنندهی دیگری در شهر این کار را میکند. مردم دلشان برای خانوادههای فقیر کشیشان میسوزد که مجبورند با درآمد ناچیز مهمانیهای خیریه زندگی کنند، طلسم نویس اما خانوادهی یک سردبیر در محلهی ما حتی شانس سختتری دارند. من طلسم نویس دیدهام که آیرز دو دست لباس از یک پارچهفروش که به او بدهکار بود و حسابی ورشکسته شده بود، سفارش داده و سپس دست خالی از بازار گوشت رد شده، چون حساب تبلیغاتیاش در آنجا معامله شده است. او یک بار به من گفت که برای تبلیغات و اشتراک، طلسم نویس گاوآهن دیسکی، بذر کتان، مجلات، دایرهالمعارفها و یک گلبهار ایوان پشتی بهترین دعانویس شهر جدید خریده جادو و طلسمات است، اما ده سال است که یک عینک قدیمی به چشم دارد، جادو و طلسمات که خیلی
ناراحتش میکند، چون جواهرفروش محل ما تبلیغ نمیکند. پزشکان شهر بهترین دعانویس شهر در روزنامه کارت ویزیت دارند و مبالغ زیادی به او بدهکارند، چون خانوادهاش خیلی سالم هستند طلسم نویس و نمیتوانند به آنها برسند؛ اما دو سال طول خواهد کشید تا هر دوی آنها ...[صفحه ۱۵۷]از دندانپزشکان محلی ما، صورتحسابی به اندازه کافی بزرگ جمع میشود که به خانم آیرز اجازه میدهد کارهای ساختمانی و بهسازی بسیار ضروری، به قول اهالی راهآهن، را روی دندانهایش انجام دهد. آیرز به من میگوید اگر گناباد تبلیغات داروهای ثبت اختراع نبود، به دلیل کمبود پول نقد حاضر و آماده، نمیتوانست سرپا بماند. او میگوید داروی ثبت اختراع ممکن است در نظر خداوند منفور باشد، اما یک نماینده تبلیغات داروهای ثبت اختراع از نظر او مانند یک کمک بسیار حاضر در زمان مشکل به نظر میرسد.
نماینده وارد میشود و او را آنقدر کتک میزند تا موافقت کند که چند صد یارد آگهی را در کنار مطالب خواندنی در همه جا به قیمت پانزده دلار منتشر کند. اما پانزده دلار پول نقد است - او مجبور نیست این چیزها را در ازای آن معامله بهترین دعانویس شهر کند. و بنابراین ما همیشه با تیترهای هیجانانگیزی مانند "غرق شدن وحشتناک"، "فرار او به سادگی شگفتانگیز بود"، "بدتر از فاجعه تایتانیک" در صفحه محلی دموکراتها مواجه میشویم. و سپس فریاد میزنیم:[صفحه ۱۵۸]«هورا! بالاخره خبر واقعی رسید» و با اشتیاق در میان چناران اقلام گشتند تا اینکه متوجه شدند آن لاشه وحشتناک متعلق به یکی از شهروندان سوامپ هالو بوده که به طرز شگفتانگیزی درمان شده است؛ اینکه «فرار او» از روماتیسم التهابی به کمک داروی مخصوص «گتم» بوده است، و اینکه
فاجعه تایتانیک هر ساله تحت الشعاع سرنوشت غمانگیز هزاران نفری قرار میگیرد که از مصرف قرصهای پانک پالاور غفلت میکنند. این موضوع همیشه ما را عصبانی میکند، اما نمیتوانیم مقاومت کنیم. اگر طرفداران داروهای تجویزی نبودند، باید خودمان هزینه دموکراتها را پرداخت میکردیم. میگویند وقتی سردبیر آیرز حدود چهل سال پیش برای اولین بار به هومبورگ آمد، جوانی باهوش بود که قلمش پر از کلمات بود، و ظاهری آراسته داشت و عموماً مورد تحسین قرار میگرفت. طلسم نویس روزنامه دموکرات هر هفته حدود یک صفحه از نظرات سردبیری محکمی در مورد همه چیز، از تعرفه گرفته تا عوارض گمرکی روسیه، در هر بحرانی که در آن زمان وجود داشت، منتشر سرخس میکرد.[صفحه ۱۵۹]در انتظار بود، و مردم به روزنامه قسم میخوردند و تا وقتی که آن را نخوانده بودند، نظر خود را
اعلام نمیکردند. اما زمانه عوض شده است. ما دیگر از دموکراتها نمیترسیم . اکثر ما به آن میخندیم، حتی آنهایی از ما که به اندازه کافی سرمایهگذار نیستیم که اشتراکهایمان را حفظ کنیم. ما آن را «گیملت هفتگی» و «دموکرات بیچاره» مینامیم، و وقتی پیرمرد آیرز از ما خبر میخواهد، حرفهای هوشمندانهای به او میزنیم و به او میگوییم که باید روزنامه لردگان را پشت و رو کند تا بتوانیم اول صفحه دیگ بخار را بخوانیم و مجبور نباشیم وسایلش را ورق بزنیم. اما او اعتراضی بهترین دعانویس شهر نمیکند. زمان و زحمت و نگرانی از نگه داشتن پول دعا نقد کافی برای پرداخت به پیک موتوری که هر چهارشنبه چاپهای آمادهاش را روی زمین میاندازد و تا زمانی که ۳.۲۴ دلار جمع نکند، بهترین دعانویس شهر از جایش تکان نمیخورد، او را از پا
درآورده است. او دیگر سرمقاله نمینویسد، مگر در هفته بعد از انتخابات ملی، دعا و اینها طلسم امور وظیفهای طلسم هستند که همیشه باید انجام شوند.[صفحه ۱۶۰]جین: «یک انتخابات دیگر آمد و رفت و حزب جکسون...» او چهل سال است که امرار معاش میکند و دو پسرش را از دانشگاه دموکرات به دانشگاه فرستاده است و این تلاش، او را از مبارزه باز داشته است. من
ناراحتش میکند، چون جواهرفروش محل ما تبلیغ نمیکند. پزشکان شهر بهترین دعانویس شهر در روزنامه کارت ویزیت دارند و مبالغ زیادی به او بدهکارند، چون خانوادهاش خیلی سالم هستند طلسم نویس و نمیتوانند به آنها برسند؛ اما دو سال طول خواهد کشید تا هر دوی آنها ...[صفحه ۱۵۷]از دندانپزشکان محلی ما، صورتحسابی به اندازه کافی بزرگ جمع میشود که به خانم آیرز اجازه میدهد کارهای ساختمانی و بهسازی بسیار ضروری، به قول اهالی راهآهن، را روی دندانهایش انجام دهد. آیرز به من میگوید اگر گناباد تبلیغات داروهای ثبت اختراع نبود، به دلیل کمبود پول نقد حاضر و آماده، نمیتوانست سرپا بماند. او میگوید داروی ثبت اختراع ممکن است در نظر خداوند منفور باشد، اما یک نماینده تبلیغات داروهای ثبت اختراع از نظر او مانند یک کمک بسیار حاضر در زمان مشکل به نظر میرسد.
نماینده وارد میشود و او را آنقدر کتک میزند تا موافقت کند که چند صد یارد آگهی را در کنار مطالب خواندنی در همه جا به قیمت پانزده دلار منتشر کند. اما پانزده دلار پول نقد است - او مجبور نیست این چیزها را در ازای آن معامله بهترین دعانویس شهر کند. و بنابراین ما همیشه با تیترهای هیجانانگیزی مانند "غرق شدن وحشتناک"، "فرار او به سادگی شگفتانگیز بود"، "بدتر از فاجعه تایتانیک" در صفحه محلی دموکراتها مواجه میشویم. و سپس فریاد میزنیم:[صفحه ۱۵۸]«هورا! بالاخره خبر واقعی رسید» و با اشتیاق در میان چناران اقلام گشتند تا اینکه متوجه شدند آن لاشه وحشتناک متعلق به یکی از شهروندان سوامپ هالو بوده که به طرز شگفتانگیزی درمان شده است؛ اینکه «فرار او» از روماتیسم التهابی به کمک داروی مخصوص «گتم» بوده است، و اینکه
فاجعه تایتانیک هر ساله تحت الشعاع سرنوشت غمانگیز هزاران نفری قرار میگیرد که از مصرف قرصهای پانک پالاور غفلت میکنند. این موضوع همیشه ما را عصبانی میکند، اما نمیتوانیم مقاومت کنیم. اگر طرفداران داروهای تجویزی نبودند، باید خودمان هزینه دموکراتها را پرداخت میکردیم. میگویند وقتی سردبیر آیرز حدود چهل سال پیش برای اولین بار به هومبورگ آمد، جوانی باهوش بود که قلمش پر از کلمات بود، و ظاهری آراسته داشت و عموماً مورد تحسین قرار میگرفت. طلسم نویس روزنامه دموکرات هر هفته حدود یک صفحه از نظرات سردبیری محکمی در مورد همه چیز، از تعرفه گرفته تا عوارض گمرکی روسیه، در هر بحرانی که در آن زمان وجود داشت، منتشر سرخس میکرد.[صفحه ۱۵۹]در انتظار بود، و مردم به روزنامه قسم میخوردند و تا وقتی که آن را نخوانده بودند، نظر خود را
اعلام نمیکردند. اما زمانه عوض شده است. ما دیگر از دموکراتها نمیترسیم . اکثر ما به آن میخندیم، حتی آنهایی از ما که به اندازه کافی سرمایهگذار نیستیم که اشتراکهایمان را حفظ کنیم. ما آن را «گیملت هفتگی» و «دموکرات بیچاره» مینامیم، و وقتی پیرمرد آیرز از ما خبر میخواهد، حرفهای هوشمندانهای به او میزنیم و به او میگوییم که باید روزنامه لردگان را پشت و رو کند تا بتوانیم اول صفحه دیگ بخار را بخوانیم و مجبور نباشیم وسایلش را ورق بزنیم. اما او اعتراضی بهترین دعانویس شهر نمیکند. زمان و زحمت و نگرانی از نگه داشتن پول دعا نقد کافی برای پرداخت به پیک موتوری که هر چهارشنبه چاپهای آمادهاش را روی زمین میاندازد و تا زمانی که ۳.۲۴ دلار جمع نکند، بهترین دعانویس شهر از جایش تکان نمیخورد، او را از پا
درآورده است. او دیگر سرمقاله نمینویسد، مگر در هفته بعد از انتخابات ملی، دعا و اینها طلسم امور وظیفهای طلسم هستند که همیشه باید انجام شوند.[صفحه ۱۶۰]جین: «یک انتخابات دیگر آمد و رفت و حزب جکسون...» او چهل سال است که امرار معاش میکند و دو پسرش را از دانشگاه دموکرات به دانشگاه فرستاده است و این تلاش، او را از مبارزه باز داشته است. من
- ۰ ۰
- ۰ نظر