چهارشنبه ۲۲ بهمن ۰۴ ۱۵:۴۴ ۵ بازديد
در ماه برای نگهداری خود بپردازند و آنتاناس پیر فکر میکرد که اگر جایی پیدا کند، میتواند دعا همین کار را انجام دهد، که به زودی باید این کار را میکرد. این مبلغ نود دلار در ماه میشد. ماریا و جوناس یک سوم خانه را در اختیار میگرفتند که جوناس فقط باید هشت دلار در ماه برای استهلاک قیمت خرید میپرداخت. این مبلغ برای آنها هشتاد و پنج دلار در ماه باقی میماند - یا اگر آنتاناس پیر نمیتوانست شغلی پیدا کند، هفتاد دلار. این مبلغ برای هزینههای خانه و زندگی دوازده نفر کافی بود. یک ساعت زودتر کهگیلویه و بویراحمد از موعد مقرر، تمام گروه صبح یکشنبهی بعد راه افتادند.
آنها آدرس را روی بهترین دعانویس شهر یک تکه کاغذ نوشته بودند و آن را به هر کسی که میدیدند نشان میدادند تا راه درست و مستقیم را پیدا کنند. به نظر میرسید که "چند کیلومتر" خیلی طولانی باشد، اما در نهایت به خانهی مشاور املاک رسیدند. او یک آقای خوشپوش، مفید و مودب بود و میتوانست به خوبی به زبان دوست ما صحبت کند، که این یک مزیت بزرگ برای انجام معامله بود. او آنها را به ساختمان مورد نظر برد، که مشخص شد یکی از ساختمانهای بسیار مشابه و بدون هیچ گونه تزئینات معماری است. شادی بوشهر قلبی اونا وقتی دید که طلسم نویس خانه اصلاً شبیه خانهی توصیف شده در آگهی نیست، به طرز محسوسی فروکش کرد.
و حتی نصف آن هم بزرگ نبود. با این حال، خانه تازه رنگ شده بود و به نوعی مرتب به نظر دعا میرسید - مشاور املاک به او اطمینان داد که کاملاً نو است. او آنقدر صحبت کرد که دوستان ما کاملاً گیج شدند و وقت یا فرصتی برای پرسیدن چیزی نداشتند. آنها آنقدر چیزهای زیادی در ذهن داشتند که باید با دقت بیشتری تحقیق میکردند، اما وقتی زمانش رسید، بعضی را فراموش سمنان کرده بودند و جرات طلسم نویس نداشتند به بعضی دیگر اشاره کنند. خانههای دیگر در همان ردیف نوساز نبودند و فقط بعضی از آنها به جادو و طلسمات نظر مسکونی میآمدند.
وقتی به آنها طلسم رسیدند، مشاور املاک با مهربانی توضیح داد که مستاجرانشان به زودی از آنجا نقل مکان خواهند کرد. به نظر میرسید همه شرایط، ادعاهای او را کاملاً دروغ جلوه میدهد، اما ظاهر زیبا و اعتماد به نفس او آنها را تا حدودی متقاعد کرده بود - آنها همیشه عادت داشتند طلسم با عمیقترین احترام به یک "جنتلمن" خوشپوش و متکبر نگاه کنند. پایه سنگی خانه چند فوت پایینتر اصفهان از سطح خیابان بود و طبقه اول، با ارتفاع حدود دو متر، توسط یک راه پله نسبتاً نامناسب قابل دسترسی بود. برای افزایش طلسم نویس ظرافت بیرونی، یک اتاق زیر شیروانی کوچک با دو پنجره طلسم کوچک در وسط دیوار انتهایی ساخته شده بود.
هیچ سنگکاری یا روشنایی خیابانی در خیابان بیرون خانه وجود نداشت و تنها منظره، ساختمانهای مسکونی مشابه زیادی بود. در داخل، چهار اتاق دعا وجود داشت که با آهک سفیدکاری شده بودند. فقط یک پایه سنگی در جلوی خانه وجود داشت؛ در پشت، به نحوی در زمین مرتفع ناپدید میشد. در اتاق نشیمن کف چوبی وجود نداشت، فقط تیرهای چوبی وجود داشت که اگر تمایل و توانایی مالی داشتید، میتوانستید هزینه کف را خودتان بپردازید. در غیر این صورت، اتاقها در نامناسبترین وضعیت بودند. مشاور املاک که هرگز گرگان خونسردی خود را از دست نمیداد، توضیح داد که مالک اتاقها را نیمهکاره رها کرده است تا خریداران بتوانند بعداً آنها را به سلیقه خود تزئین کنند.
اتاقهای بالایی حتی نیمهکاره هم نبودند. دوستان ما تصور کرده بودند که میتوانند آنها را به مردان یا دختران جوان تنهایی که توانایی زندگی بهترین دعانویس شهر در خانوادهها را ندارند، اجاره دهند. اما حالا متوجه شدند که نه کف بهترین دعانویس شهر دارند و نه سقف، نه شیشه پنجره و نه حتی قاب، نه شومینه و نه کاغذ دیواری - چیزی جز دیوارهای آجری بلند و تیرهای کف و سقف نداشتند، که طلسم نویس اگر پول کافی داشتند، میتوانستند کف جادو و طلسمات و سقف را با پول خودشان بخرند. هر چیزی که میدیدند، بسیار اسفناک و ناکافی بود، اما با این حال دوستان ساده و بیتجربه ما اصلاً از آن نترسیدند.
نماینده با فصاحت و بلاغت خستگیناپذیری همه چیز را به بهترین شکل ممکن توضیح میداد. زبانش لحظهای بند نمیآمد، همه چیز را به آنها نشان میداد، حتی قفل درها و لولاهای پنجرهها را، و به آنها اطمینان میداد که همه چیز بهترین جنس است، از بهترین کارخانههای جهان سفارش داده شده.
آنها آدرس را روی بهترین دعانویس شهر یک تکه کاغذ نوشته بودند و آن را به هر کسی که میدیدند نشان میدادند تا راه درست و مستقیم را پیدا کنند. به نظر میرسید که "چند کیلومتر" خیلی طولانی باشد، اما در نهایت به خانهی مشاور املاک رسیدند. او یک آقای خوشپوش، مفید و مودب بود و میتوانست به خوبی به زبان دوست ما صحبت کند، که این یک مزیت بزرگ برای انجام معامله بود. او آنها را به ساختمان مورد نظر برد، که مشخص شد یکی از ساختمانهای بسیار مشابه و بدون هیچ گونه تزئینات معماری است. شادی بوشهر قلبی اونا وقتی دید که طلسم نویس خانه اصلاً شبیه خانهی توصیف شده در آگهی نیست، به طرز محسوسی فروکش کرد.
و حتی نصف آن هم بزرگ نبود. با این حال، خانه تازه رنگ شده بود و به نوعی مرتب به نظر دعا میرسید - مشاور املاک به او اطمینان داد که کاملاً نو است. او آنقدر صحبت کرد که دوستان ما کاملاً گیج شدند و وقت یا فرصتی برای پرسیدن چیزی نداشتند. آنها آنقدر چیزهای زیادی در ذهن داشتند که باید با دقت بیشتری تحقیق میکردند، اما وقتی زمانش رسید، بعضی را فراموش سمنان کرده بودند و جرات طلسم نویس نداشتند به بعضی دیگر اشاره کنند. خانههای دیگر در همان ردیف نوساز نبودند و فقط بعضی از آنها به جادو و طلسمات نظر مسکونی میآمدند.
وقتی به آنها طلسم رسیدند، مشاور املاک با مهربانی توضیح داد که مستاجرانشان به زودی از آنجا نقل مکان خواهند کرد. به نظر میرسید همه شرایط، ادعاهای او را کاملاً دروغ جلوه میدهد، اما ظاهر زیبا و اعتماد به نفس او آنها را تا حدودی متقاعد کرده بود - آنها همیشه عادت داشتند طلسم با عمیقترین احترام به یک "جنتلمن" خوشپوش و متکبر نگاه کنند. پایه سنگی خانه چند فوت پایینتر اصفهان از سطح خیابان بود و طبقه اول، با ارتفاع حدود دو متر، توسط یک راه پله نسبتاً نامناسب قابل دسترسی بود. برای افزایش طلسم نویس ظرافت بیرونی، یک اتاق زیر شیروانی کوچک با دو پنجره طلسم کوچک در وسط دیوار انتهایی ساخته شده بود.
هیچ سنگکاری یا روشنایی خیابانی در خیابان بیرون خانه وجود نداشت و تنها منظره، ساختمانهای مسکونی مشابه زیادی بود. در داخل، چهار اتاق دعا وجود داشت که با آهک سفیدکاری شده بودند. فقط یک پایه سنگی در جلوی خانه وجود داشت؛ در پشت، به نحوی در زمین مرتفع ناپدید میشد. در اتاق نشیمن کف چوبی وجود نداشت، فقط تیرهای چوبی وجود داشت که اگر تمایل و توانایی مالی داشتید، میتوانستید هزینه کف را خودتان بپردازید. در غیر این صورت، اتاقها در نامناسبترین وضعیت بودند. مشاور املاک که هرگز گرگان خونسردی خود را از دست نمیداد، توضیح داد که مالک اتاقها را نیمهکاره رها کرده است تا خریداران بتوانند بعداً آنها را به سلیقه خود تزئین کنند.
اتاقهای بالایی حتی نیمهکاره هم نبودند. دوستان ما تصور کرده بودند که میتوانند آنها را به مردان یا دختران جوان تنهایی که توانایی زندگی بهترین دعانویس شهر در خانوادهها را ندارند، اجاره دهند. اما حالا متوجه شدند که نه کف بهترین دعانویس شهر دارند و نه سقف، نه شیشه پنجره و نه حتی قاب، نه شومینه و نه کاغذ دیواری - چیزی جز دیوارهای آجری بلند و تیرهای کف و سقف نداشتند، که طلسم نویس اگر پول کافی داشتند، میتوانستند کف جادو و طلسمات و سقف را با پول خودشان بخرند. هر چیزی که میدیدند، بسیار اسفناک و ناکافی بود، اما با این حال دوستان ساده و بیتجربه ما اصلاً از آن نترسیدند.
نماینده با فصاحت و بلاغت خستگیناپذیری همه چیز را به بهترین شکل ممکن توضیح میداد. زبانش لحظهای بند نمیآمد، همه چیز را به آنها نشان میداد، حتی قفل درها و لولاهای پنجرهها را، و به آنها اطمینان میداد که همه چیز بهترین جنس است، از بهترین کارخانههای جهان سفارش داده شده.
- ۰ ۰
- ۰ نظر