یزد

مجله اینترنتی کاشت مو

یزد

۴ بازديد
تا جایی که یک فاضلاب معمولی برای نگه داشتن کثافت جاری محله ساخته است. همین جزوه شامل «نامه‌ای اخلاقی از پاویون برایتون به کارلتون هاوس، لندن» است که شرحی از سبک معاشرت در آنجا ارائه می‌دهد: «وقتی برای اولین بار اینجا لانه کرد، خوش‌قیافه و لاغر بود، آن زمان هیچ تیغی چانه‌ی بی‌ریشش را کوتاه نکرده بود: او ورزشکار و بی‌خیال، آرام، درستکار و جوان بود، و یزد من به شاهکارهایش لبخند زدم وقتی که دعا گفت، یا خواند: آنگاه جوانی، در حالی که بر فراز بیماری تلوتلو می‌خورد، عفو خود را به بار آورد، همچنان که شور و اشتیاق، معنای اراده را واژگون می‌کرد.

دعا من او را در میان گروهی طاعون‌زده دیده‌ام، که نه دهم بهترین دعانویس شهر آن باطل شد، و بقیه برای باطل شدن! وقتی آن دزدان با گستاخی رعدآسا آمدند، و دسته‌های اسب و اسب‌هایشان را دم دروازه‌ی من به حرکت درآوردند ، از جسارتشان خشمگین شدم، ناسزا گفتم و سوگند یاد کردم، بعد ادی را که محکم به در کوبید، راه دادم داخل: اما، افسوس! فایده‌ای نداشت - دوباره باز شد، شد و جادو و طلسمات به قطار وزغ‌خوار خوشامد گفت! او، مودب، به همه لبخند زد، جایی که غمگین به نظر رسیدن گناه بود، همانطور طلسم که همدان نور خدا، به طور مشترک، به نیکی و بدی یاری می‌رساند.

شنلِ حماقت را پاره کردم تا خطایش را نشان دهم؛ چقدر زحمت کشیدم تا نصیحت کنم، اما طلسم با یک آهنگ مبهوت شدم: روی گچ دیوارم علامت‌هایی کشیدم تا همه‌شان را جمع کنم، اما هیچ دانیال آنجا نبود تا دیوار را رمزگشایی کند. آه! من قلب بزرگ و نقشه خیرخواهانه او را می‌شناسم؛ اگرچه از مسیر مسابقه فرار کرده، اما هنوز احساس مرد بودن می‌کند : اگرچه او بذر اندوهی اراک ناحق را پراکنده می‌کند، و با شادی، نیمی از بیماری‌هایش را بهترین دعانویس شهر به فردا موکول می‌کند، شرافت و نجابت ریشه‌دار او زوال نمی‌شناسد؛ او عمل خواهد کرد، اما طلسم نویس نمی‌تواند؛ - او پیش از دعا، تسکین خواهد یافت: همانطور که خدم و حشم خیریه، در حالی که در آغوش گرفته شده‌اند، او در هدیه‌اش دو بار می‌بخشد، این کاری بسیار

پسندیده است طلسم نویس . آنگاه که شادی‌شان به جنون رسید، طلسم نویس و شوخی‌هایشان به گوش رسید، که فلسفه آن را تحقیر می‌کند، و هیچ دوشیزه‌ای نباید بشنود، از شدت تحقیر به خود لرزیدم و خیلی زود نوشته‌شان را تغییر دادم، زیرا دریچه‌ی اصلی گلویم را می‌بندم؛ تا دود، در حجم‌های عظیم، به داخل اتاق بهترین دعانویس شهر بریزد، و جمعیت پرسروصدا را در تاریکی وحشتناکی فرو برد، متعفن‌تر از آن که ولکان با نفسش فرو برد؛ ضخیم‌تر از آن که از آستانه‌ی مرگ گذشته باشد؛ خفه‌کننده‌تر از آن چیزی که سیکلوپس‌ها در ساوه کوره‌هایشان نوشیدند؛ والاتر از آنچه خزنده‌ی تبس می‌تواند بالا بیاورد: همین که نفس نفس می‌زدند، به روده‌هایشان هجوم آورد و آنها را مسدود کرد، و از حلق تا راست طلسم روده ، گریان و مه آلودشان ساختند: در حالی که،

با صدای گرفته، آنها به خانه و به سوی مادر غریدند، اگرچه با دانستن علت، یکدیگر را نفرین کرده بودند. در میانِ عیش و طلسم نوشِ زهرآگینشان، من دیوانه و پریشان بوده‌ام، تا از آشپزخانه تا اتاق زیر طلسم شیروانی، قارقار کرده‌ام و عرق ریخته‌ام؛ با فشار، باعث شدم مفاصلم صدا بدهند - نمی‌توانم فریاد بزنم - و قطراتی که از قلبم بیرون آمده بودند، از هر دیواری جاری شدند بی‌خبر کرمان از رنج‌ها یا نارضایتی‌های من، صید گسترده را تجدید کرد و هر پیمانه را دوباره پر کرد؛ در حالی که اراذل و اوباش اطرافش، عمارت نمناک را مورد ناسزا قرار می‌دادند، و مغز استخوانم، از گسترش آتش، سوخته است: که بهترین دعانویس شهر تارهای تنم را - منظورم چوب است.

خونم را آلوده کرد؛ که پشت سر تختِ پِی قرار گرفت، و از آن زمان تاکنون، نه سلامتی‌ام را بهترین دعانویس شهر داشته‌ام و نه آسایشم را؛ با این حال جادو و طلسمات مطمئنم که او غمگین خواهد شد، ادب او چنان است که کاش می‌دانست که یک خانم اینقدر رنج کشیده است. بدین سان نوشیدند و نوشیدند، و نوشیدن‌هایشان را تکرار کردند، تا اینکه پیراهن‌هایشان از ترشحات بنفش رنگ شد. وقتی چشنده شراب نوع اولیه را جستجو کرد، زیر سطل زباله سرفه کرده‌ام، و تمام بندر قدیمی را تکانده‌ام، تا اینکه مغز ویل بک گل‌آلود شد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.