چهارشنبه ۲۱ مرداد ۰۵ | ۰۹:۵۱ ۱۱ بازديد
از آهنگری ما، حرکت کرد. در روز بیست و پنجم، سه مورد دعاگر جدید اسکوربوت ظاهر شد که یکی دعانویس از آنها دستیار جراح بود و به این ترتیب تعداد بیماران ما به چهارده نفر رسید. با احساس ضرورت انجام کاری، دستور دادم دستها را بالا ببرند: «کشتی را برای دریا آماده کنید!» به محض اینکه دعا این کلمات از لبهای ناخدا خارج شد، همه چیز زندگی، انرژی و لذت را به خود دید. مقدمات اولیه فراهم روح شد و همه با خوشحالی منتظر تغییر بودند، به جز خودم. امیدوار بودم دوازده ماه را در پورت فمین بگذرانم، با این
هدف که یک گزارش هواشناسی را تکمیل کنم، که این مکان مزایای خاصی برای آن داشت. برنامه من این بود که پس از بازگشت بیگل، او و کافر قایق بادبانی را در امتداد ساحل غربی بفرستم و در ماجراجویی در طلسم نویس چیلو به آنها بپیوندم. از آنجایی که قرار بود حرکت ما اکنون به رسیدن بیگل بستگی داشته باشد، همه چشمها به دنبال او بودند و هر روز صبح یکی از اعضای گروه ما از ارتفاعات بالا میرفت تا مراقب باشد. در روز بیست و هفتم، او را در حالی طلسم که از سمت جنوب میتپید، دیدند؛ اما از آنجایی
که باد کلیسا مخالف بود، تا عصر در خلیج لنگر نینداخت. بازگشت او با سه تشویق پرشور مورد استقبال قرار گرفت؛ اما هنگام عبور از زیر عقب کشتی ما، ستوان اجنه غیر مسلمان اسکایرینگ به من دعانویس اطلاع داد که طلسم کاپیتان استوکس به دلیل بیماری در کابین خود محبوس دعا شده و نمیتواند منتظر من بماند. بنابراین به سراغ بیگل رفتم و کاپیتان استوکس را بسیار بیمار و رمال با روحیهای ضعیف یافتم. او از طلسم این موضوع جوزم بسیار ناراحت بود.{۱۵۱}سختیهایی که دعا افسران و خدمه تحت فرمان او متحمل شده بودند؛ و من از لحن ناامیدکنندهی گفتگوی او نگران
شدم. او به من گفت که کشتی بیگل در ساحل غربی تا ارتفاع دماغه ترس مونتس، در شماره ملا عرض جغرافیایی ۴۷ درجه، خلیج پنیاس و سایر بخشهای ساحل، بهویژه بندر هنری، در دماغه تری پوینت، ورودی شماره ملا خلیج ترینیداد، و بندر سانتا باربارا، در انتهای شمالی جزیره کامپانا، را فرشتگان بررسی کرده است. در طول بررسی جادو سیاه خلیج پنیاس، آنها آب و هوای بسیار سختی، چه دعا نویسی طوفانی و چه بارانی، را تجربه کرده بودند که در طی آن خدمه بیگل بیوقفه مشغول به کار بودند و در نتیجه رنج زیادی کشیده بودند. به نظر میرسید کاپیتان استوکس کوهبنان هم
خودش را در امان نگذاشته است. از ملاقات من بسیار راضی به نظر میرسید و مریوان فرشتگان قبل از اینکه از هم همزاد جدا شویم، برای مدتی به انرژی معمول خود بازگشت، جزئیات سفر را شرح داد و با کافران شور و شوق قابل توجهی در تعویذ مورد برنامه عملیات آیندهمان صحبت کرد. بازگشت کشتی شیطانی بیگل باعث خوشحالی کشتیهای اعمال صالح ما شد و در روز سیام، کشتی بانه آدلاید با مقدار زیادی جفر گوشت گواناکو که از سرخپوستان پاتاگونیایی در بندر پکت تهیه شده بود، بازگشت. وقتی کشتی آدلاید در آنجا لنگر انداخت، حدود علوم غریبه سی بومی در ساحل
ظاهر شدند. آقای تارن پیاده شیاطین شد و خواستههای دعا ما را با آنها در میان گذاشت و گفت که توسل در ازای هر مقدار گوشت گواناکو که بتوانند تهیه کنند، تنباکو و چاقو میدهد. فوجیان که به نظر میرسید مرد برجستهای باشد و به یکی از فعالترین افراد گروه تبدیل شده بود، با آنها نسخ خطی بود. او سخنگوی اصلی بود و با شروع شکار، دعانویس به برف روی زمین اشاره کرد و آن را «بوینو» (خوب) نامید، زیرا رد حیوانات و جهتی را که طی کرده بودند، نشان میداد. آقای ویکهام نحوه شکار آنها را برای من اینگونه توصیف
کرد: دو مرد از تپهای بالا رفتند، در هر دو انتهای قله آن یکی قرار گرفتند و مدتی بیحرکت، در حال دیدهبانی، ایستادند. به محض اینکه گواناکوها دیده میشدند، موقعیت و حرکات آنها با علائم به مردان دره اطلاع داده میشد و به این ترتیب میتوانستند بدون اطلاع به شکار خود نزدیک شوند. گواناکوها با بولاها گرفته موکل جن دعانویس میشوند، که پاهای آنها را در هم میپیچد و آنها را به پایین پرتاب میکند. به محض اینکه کشته شوند،{۱۵۲}آنها پوست کنده و قطعه قطعه میشوند. شب اول دین هفتصد پوند گوشت آورده شد و در عرض چند روز دو قدیس
هزار و چهل و شش پوند به مقدس دست آمد. این تغییر گسترده در رژیم غذایی، این امید را در من ایجاد کرد که بیماران ما، سید و حاجی حداقل آنهایی که مبتلا حاجت گرفتن به اسکوربوت هستند، بهبود یابند و پس از ذخیره بزرگ دیگری که
هدف که یک گزارش هواشناسی را تکمیل کنم، که این مکان مزایای خاصی برای آن داشت. برنامه من این بود که پس از بازگشت بیگل، او و کافر قایق بادبانی را در امتداد ساحل غربی بفرستم و در ماجراجویی در طلسم نویس چیلو به آنها بپیوندم. از آنجایی که قرار بود حرکت ما اکنون به رسیدن بیگل بستگی داشته باشد، همه چشمها به دنبال او بودند و هر روز صبح یکی از اعضای گروه ما از ارتفاعات بالا میرفت تا مراقب باشد. در روز بیست و هفتم، او را در حالی طلسم که از سمت جنوب میتپید، دیدند؛ اما از آنجایی
که باد کلیسا مخالف بود، تا عصر در خلیج لنگر نینداخت. بازگشت او با سه تشویق پرشور مورد استقبال قرار گرفت؛ اما هنگام عبور از زیر عقب کشتی ما، ستوان اجنه غیر مسلمان اسکایرینگ به من دعانویس اطلاع داد که طلسم کاپیتان استوکس به دلیل بیماری در کابین خود محبوس دعا شده و نمیتواند منتظر من بماند. بنابراین به سراغ بیگل رفتم و کاپیتان استوکس را بسیار بیمار و رمال با روحیهای ضعیف یافتم. او از طلسم این موضوع جوزم بسیار ناراحت بود.{۱۵۱}سختیهایی که دعا افسران و خدمه تحت فرمان او متحمل شده بودند؛ و من از لحن ناامیدکنندهی گفتگوی او نگران
شدم. او به من گفت که کشتی بیگل در ساحل غربی تا ارتفاع دماغه ترس مونتس، در شماره ملا عرض جغرافیایی ۴۷ درجه، خلیج پنیاس و سایر بخشهای ساحل، بهویژه بندر هنری، در دماغه تری پوینت، ورودی شماره ملا خلیج ترینیداد، و بندر سانتا باربارا، در انتهای شمالی جزیره کامپانا، را فرشتگان بررسی کرده است. در طول بررسی جادو سیاه خلیج پنیاس، آنها آب و هوای بسیار سختی، چه دعا نویسی طوفانی و چه بارانی، را تجربه کرده بودند که در طی آن خدمه بیگل بیوقفه مشغول به کار بودند و در نتیجه رنج زیادی کشیده بودند. به نظر میرسید کاپیتان استوکس کوهبنان هم
خودش را در امان نگذاشته است. از ملاقات من بسیار راضی به نظر میرسید و مریوان فرشتگان قبل از اینکه از هم همزاد جدا شویم، برای مدتی به انرژی معمول خود بازگشت، جزئیات سفر را شرح داد و با کافران شور و شوق قابل توجهی در تعویذ مورد برنامه عملیات آیندهمان صحبت کرد. بازگشت کشتی شیطانی بیگل باعث خوشحالی کشتیهای اعمال صالح ما شد و در روز سیام، کشتی بانه آدلاید با مقدار زیادی جفر گوشت گواناکو که از سرخپوستان پاتاگونیایی در بندر پکت تهیه شده بود، بازگشت. وقتی کشتی آدلاید در آنجا لنگر انداخت، حدود علوم غریبه سی بومی در ساحل
ظاهر شدند. آقای تارن پیاده شیاطین شد و خواستههای دعا ما را با آنها در میان گذاشت و گفت که توسل در ازای هر مقدار گوشت گواناکو که بتوانند تهیه کنند، تنباکو و چاقو میدهد. فوجیان که به نظر میرسید مرد برجستهای باشد و به یکی از فعالترین افراد گروه تبدیل شده بود، با آنها نسخ خطی بود. او سخنگوی اصلی بود و با شروع شکار، دعانویس به برف روی زمین اشاره کرد و آن را «بوینو» (خوب) نامید، زیرا رد حیوانات و جهتی را که طی کرده بودند، نشان میداد. آقای ویکهام نحوه شکار آنها را برای من اینگونه توصیف
کرد: دو مرد از تپهای بالا رفتند، در هر دو انتهای قله آن یکی قرار گرفتند و مدتی بیحرکت، در حال دیدهبانی، ایستادند. به محض اینکه گواناکوها دیده میشدند، موقعیت و حرکات آنها با علائم به مردان دره اطلاع داده میشد و به این ترتیب میتوانستند بدون اطلاع به شکار خود نزدیک شوند. گواناکوها با بولاها گرفته موکل جن دعانویس میشوند، که پاهای آنها را در هم میپیچد و آنها را به پایین پرتاب میکند. به محض اینکه کشته شوند،{۱۵۲}آنها پوست کنده و قطعه قطعه میشوند. شب اول دین هفتصد پوند گوشت آورده شد و در عرض چند روز دو قدیس
هزار و چهل و شش پوند به مقدس دست آمد. این تغییر گسترده در رژیم غذایی، این امید را در من ایجاد کرد که بیماران ما، سید و حاجی حداقل آنهایی که مبتلا حاجت گرفتن به اسکوربوت هستند، بهبود یابند و پس از ذخیره بزرگ دیگری که
- ۰ ۰
- ۰ نظر
آموزش گامبهگام دعانویس خوانسار که کمتر کسی میداند