پیش‌درآمدی بر دعانویس لوشان

مجله اینترنتی کاشت مو

پیش‌درآمدی بر دعانویس لوشان

۱۰ بازديد
کنترل می‌کرد، اعلام کرد: «اشتباه می‌کنی. من چند روز است که به هیچ چیز دیگری فکر قدیس نمی‌کنم. این موضوع را با دخترم در میان گذاشته‌ام و او هم با من موافق است. مطمئناً، آقا، شما نمی‌توانید آرزو کنید که دخترم به زندگی با مردی که چنین وحشیانه طلسم و بزدلانه‌ای به او ضربه زده است، ادامه دهد.» دکتر پاسخ داد: «اگر درخواست شما را رد کنم، به نفع دخترتان است.» سپس، ذکر با دیدن بازگشت هیجان طرف مقابل، کیمیاگری ادامه داد: «با توجه دعانویس به وضعیت روحی شما، آقای لوش، می‌دانم که شیطانی احتمالاً قبل از پنج دقیقه به

من توهین خواهید کرد. اما این موضوع من را آزار نمی‌دهد. من موارد زیادی را دیده‌ام. و از آنجایی که اشتباه کرده‌ام و خودم را درگیر این بحث کرده‌ام، باید دلیل رفتارم را برای شما توضیح دهم. شما از فرشته من گواهی می‌خواهید شماره ملا تا بتوانید در دادگاه ثابت کنید که دامادتان به سیفلیس مبتلا است.» دیگری گفت: «دقیقاً.» «و آیا به این فکر نکرده‌اید که همزمان علناً گواهی می‌دهید که دخترتان دعا ارواح در معرض این بیماری مسری صومعه سرا قرار گرفته است؟ با طلسم چنین اعترافی، اعترافی که رسماً در سوابق عمومی ثبت شده است، آیا معتقدید که او

بعداً به راحتی دوباره ازدواج خواهد کرد؟» پدر جادوگر گفت: «او دیگر هرگز ازدواج نخواهد کرد.» «او امروز این را می‌گوید، اما حاجت گرفتن می‌توانی تضمین کنی که پنج سال دیگر، طلسمات ده سال دیگر دین هم همین حرف را خواهد زد؟ به تو می‌گویم که نمی‌توانی آن طلاق را بگیری، چون من قطعاً گواهی لازم را از تو نخواهم گرفت.» دیگری فریاد زد: «پس، راه‌های دیگری برای اثبات حرفم پیدا می‌کنم. بچه مشرکان را پیش پزشک کافر دیگری معاینه می‌کنم!» طلسم دیگری پاسخ داد. «پس متوجه نمی‌شوی که آن کوچولوی بیچاره از همان ابجد ابتدای زندگی‌اش به اندازه کافی معلول

بوده است؟ نوه‌ات رحیم آباد یک نقص جسمی دارد. آیا می‌خواهی گواهی سیفلیس ارثی را هم به آن اضافه کنی که تمام عمرش با او خواهد بود؟» آقای لوچز از روی صندلی‌اش پرید. «منظورتان این است که اگر قربانیان بخواهند از خود دفاع کنند، شیاطین ضربه سخت‌تری خواهند خورد! منظورتان این است که قانون هیچ سلاحی در برابر مردی که با علم به وضعیت خود، دختری جوان، سالم، قابل اعتماد و بی‌گناه را می‌گیرد و او را با نتیجه‌ی جفت روحی فسق و فجور خود آلوده می‌کند، به من نمی‌دهد - او را مادر موجودی کوچک و بیچاره می‌کند که آینده‌اش شیاطین

به گونه‌ای روح است که کسانی که او علوم غریبه را بیشتر دوست دارند نمی‌دانند که آیا باید برای زندگی‌اش دعا کنند یا برای رهایی فوری‌اش؟ آقا،» او با صدای خطیب خود ادامه داد، «آن مرد به زنی لوشان که با او ازدواج کرده است، توهین بزرگی کرده است. او او را قربانی نفرت‌انگیزترین حمله کرده است. جادو سیاه او او را تحقیر کرده است - او، به اصطلاح، او را با زن خیابانی در تماس دعا قرار داده است. او بین او و آن زن معمولی که نمی‌دانم چه رابطه‌ی مرموزی ایجاد کرده اعمال صالح است. این خون مسموم فاحشه است که

طلسم دختر و فرزندش را مسموم می‌کند؛ آن موجود پست، فرشتگان او زندگی می‌کند، او در ما زندگی می‌کند! او به خانواده‌ی ما تعلق دارد - او به او در کنار اجاق ما جایی داده است! او خانواده‌ی ما را آلوده کرده است.» تخیل و افکار فرزند بیچاره‌ام، دعا همانطور که تعویذ بدنش را کثیف کرده است. او برای همیشه در روح او ایده عشق را که او آنقدر والا می‌دانست، با آستانه اشرفیه نمی‌دانم چه نسخ خطی وحشتی از بیمارستان‌ها، پیوند داده است. او وقار و حیا، عشق و همچنین نوزادش را لکه‌دار کرده است. او او را به زوال جسمی

و اخلاقی دچار کرده است، توسل او را غرق در رذالت کرده است. با این حال، قانون به گونه‌ای است، آداب حرز و رسوم جامعه به گونه‌ای است که زن نمی‌تواند خود را از آن مرد جدا کند، مگر با کمک مراحل قانونی که رسوایی آن بر سر خودش و فرزندش رمال خواهد افتاد! آقای لوش در سید و حاجی حالی که صحبت می‌کرد، در اتاق بالا و پایین می‌رفت و حالا ناگهان مشت‌هایش را از شدت خشم گره کرد. «بسیار خب! من خودم را دعانویس به قانون معرفی نمی‌کنم. از وقتی حقیقت را فهمیدم، از خودم می‌پرسم که آیا وظیفه دعانویس

من نبود که آن هیولا را پیدا کنم و گلوله‌ای به سرش شلیک کنم، دعا نویسی همانطور ابطال کردن جادو که کسی به یک سگ هار شلیک می‌کند. نمی‌دانم چه ضعفی، چه بزدلی، مرا عقب نگه داشته و باعث شده است که به قانون متوسل شوم. از
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.