نکات مهم درباره دعانویس مراغه به زبان ساده

۱۰ بازديد
از پزشک پرسید که آیا منظورش این است که مغز شبیه مغز یک احضار حیوان است. او پاسخ داد: «نه، نباید این‌طور بگویم. برخی از ظواهری که متوجه شدم به این سمت اشاره داشتند، اما برخی دیگر، و این‌ها تعجب‌آورتر بودند، نشان‌دهنده‌ی اجنه غیر مسلمان یک سازمان عصبی با ماهیتی کاملاً متفاوت با انسان یا حیوانات پست‌تر جفر بودند.» گفتن این حرف عجیب بود، اما البته هیئت منصفه حکم مرگ بر اثر علل طبیعی را صادر کرد و از نظر عموم، پرونده به جنت آباد پایان رسید. اما بعد از اینکه حرف‌های پزشک را خواندم، تصمیم گرفتم که دوست دارم اطلاعات بیشتری کسب

کنم و شروع جلفا به کار روی چیزی کردم که به نظر جادو سیاه می‌رسید احتمالاً یک تحقیق جالب باشد. واقعاً کلی دردسر داشتم، اما تا حدودی موفق بودم. هرچند - خب، رفیق عزیزم، علوم غریبه رمل من اصلاً متوجه ساعت نبودم. حواست هست که تقریباً چهار ساعت اینجا بودیم؟ پیشخدمت‌ها دارند به ما خیره می‌شوند. بیایید حسن آباد صورتحساب را بگیریم و برویم.» آن دو مرد در سکوت بیرون رفتند و ارواح دعانویس لحظه‌ای در هوای خنک ایستادند و به ترافیک شتابان خیابان کاونتری که با صدای زنگ درشکه‌ها و فریادهای روزنامه‌فروش‌ها از مقابلشان می‌گذشت، نگاه کردند؛ زمزمه‌ی عمیق و دوردست لندن

که مدام دعانویس از زیر این صداهای رمال بلندتر برمی‌خاست. دایسون بالاخره گفت: «مورد عجیبی است، نه؟» «نظرت در موردش چیست؟» «رفیق عزیزم، من هنوز آخرش را نشنیده‌ام، بنابراین نظرم را برای خودم نگه می‌دارم. دنباله‌اش را کی به من می‌دهی؟» «یه شب بیا اتاق من؛ مثلاً پنجشنبه‌ی آینده. آدرس دعا اینه. شب بخیر؛ می‌خوام برم استرند.» دایسون درشکه ای را که از آنجا می گذشت صدا زد و سالزبری به سمت شمال پیچید تا پیاده به خانه و محل اقامتش برگردد. دوم آقای سالزبری، آنطور که از معدود اظهاراتی که شماره ملا در طول شب توانست مطرح کند، استنباط می‌شد،

مردی جوان با هوش و ذکاوت خاص کلیسا و استوار بود، خجالتی و گوشه‌گیر در مقابل اسرار و دعانویس چیزهای غیرمعمول، با بی‌میلی ذاتی به تناقض. در طول شام رستوران، او مجبور شده توسل بود تقریباً در سکوت مطلق به بافت عجیبی از جادوگر احتمالات که با نبوغ یک فضول مادرزاد در توطئه‌ها و رازها به هم پیوسته بودند، گوش دهد و با احساس مقدس خستگی از خیابان شافتسبری عبور کرد و به گوشه و کنار سوهو شیرجه زد، زیرا محل اقامتش در محله‌ی متوسطی در شمال خیابان آکسفورد بود. همانطور که قدم می‌زد، با تکیه بر ادبیاتی که هیچ

خویشاوند متفکری با او دوست نبود، در مورد سرنوشت احتمالی دایسون گمانه‌زنی می‌کرد؛ و نمی‌توانست از این علوم غریبه نتیجه جلوگیری کند که شیطانی این همه ظرافت که با تخیل بیش از حد زنده‌ای ترکیب شده بود، به احتمال مراغه زیاد با طلسم یک جفت تخته دین ساندویچ یا یک مقدس پرچم سوپرایز پاداش داده می‌شد. سالزبری غرق در این رشته افکار دعانویس فرشتگان و تحسین مهارت و چابکیِ منحرفی که می‌توانست چهره‌ی زنی بیمار و مبتلا به بیماری مغزی را شیاطین به عناصر خام عاشقانه تبدیل کند، در خیابان‌های کم‌نور به راه خود ادامه داد و متوجه شماره ملا باد شدیدی

که به سرعت از گوشه‌ها می‌پیچید و زباله‌های قدیس سرگردان پیاده‌رو را کافران به صورت گردابی در هوا می‌چرخاند، نشد، در حالی که ابرهای سیاه بر دعا حاجت گرفتن فراز ماه زرد بیمار جمع می‌شدند. حتی یک یا دو قطره باران سرگردان که به صورتش خورد، او را از افکارش بیرون نکشید و تنها زمانی که طوفان با سرعتی ناگهانی خیابان را درنوردید، به فکر پیدا کردن سرپناهی افتاد. باران، که توسط باد رانده می‌شد، با شدت رعد و مذهب برق می‌بارید، از سنگ‌ها بالا می‌پرید و در هوا سوت می‌کشید و به زودی سیلی شیاطین از آب در امتداد کافر

لانه‌های سگ‌ها جاری شد و در گودال‌هایی روی جوی‌های گرفته جمع شد. معدود مسافران سرگردانی که به جای متون کهن قدم زدن در خیابان، ول می‌گشتند، مانند خرگوش‌های فرشته وحشت‌زده به سمت پناهگاه‌های نامرئی فرار کردند و اگرچه سالزبری با صدای بلند و اشتیاق به دنبال درشکه می‌گشت، اما دعانویس درشکه‌ای ظاهر نشد. او عبادت کردن به اطراف خود نگاه کرد، گویی می‌خواست بفهمد چقدر از پناهگاه خیابان آکسفورد دور است؛ اما با قدم زدن بی‌احتیاط، از مسیر خود منحرف شد و خود را در منطقه‌ای ناشناخته یافت، و به نظر می‌رسید که حتی یک میخانه هم وجود ندارد که بتوان با

مبلغ ناچیز دو پنی در آن سرپناهی خرید. چراغ‌های خیابان سید و حاجی کم و با فواصل طولانی روشن بودند و طلسم در پشت شیشه‌های تیره با نور بیمارگونه مشرکان چراغ‌های نفتی می‌درخشیدند و سالزبری با این نور لرزان می‌توانست خانه‌های قدیمی سایه‌دار و وسیعی را
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.